X
تبلیغات
خــزعبلات یک آدم بیـــخیال
گاهی میشه از یه اتفاق کوچیک یه دل خوشی بزرگ ساخت...
اینستاگرام

سلام. 
+ این اینستاگرام چقدر باحاله. همینجور پیش بره فیس بوک رو هم میزنه جلو. بچه ها بیاین اینستا... چون فقط با گوشی میشه رفت خیلی راحته. همه ی بازیگرا و خواننده ها و کلا همه اونجان.  هرکی تو اینستا هس. اسمشو بگه فالوش کنم. 

+ اصلا وقت نمیکنم نظرارو تایید کنم! شرمنده. هر وقت شد میام تایید میکنم

+ از فردا امتحانا شروع میشه... تاااا آخر خرداد. نهایی هستم و باید بخونم! 
اگه تونستم میام. اگه نه که خداحافظ 

+ ^_^ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ^_^ 19:44 ^_^ فاطمه

عید هم رو به پایان است و شروع بدبختی
+ سلام

+ تا دیروز که یک زلزله ی 10 ریشتری همینجور خونه ی ما رو تکون میداد. برادر زاده ام را عرض میکنم پارسا 437218_04.gif

+ و از آنجایی که نمیدونم چی شده بود که از همون روز اول چسبیده بود به من حتی برای آب خوردن هم ایشون باید در بغل اینجانب میبودن... کمر نموند برام 437218_04.gif از سر و کولم بالا میرفت فسقلی. 

+ اولین کسی که کاملا واضح صداش زد عمه بود... قربون صدا کردنش. از دور که میدیدتم بدو بدو میومد میپرید بغلم... همچین آدم بچه جذب کنیم 23212_(2).gif

+ 10 روزی بودن و دیروز رفتن! تا دیروز از صدای پارسا نمیتونستیم تلوزیون ببینیم. امروز خونه سوت و کور بود. دیدارمون موند تا وقتی که خدا بخواد...! کاش حداقل دفعه بعد که همو میبینیم یادش باشه که یه عمه داره! 1 سالشه...

+ دیروز یه برف حسابی بارید... البته از آنجایی که اینجا تبریز است هم برف میومد هم بارون میبارید هم آفتاب بود و هم طوفان... ینی کل آب وهوای سال رو تو یه دیقه میتونستی ببینی... همچین شهری داریم ما437218_04.gif

+ سیزده بدر هم که فرت! مگه با این هوا گردش میشه رفت؟ پالتو هامونو جمع کرده بودیم دوباره زمستون اومد! امسال به جای سیزده بدر شب چله میگیریم به سلامتی  437218_04.gif

+ 4 روز دیگه... هعی 3122_(14).gif

+ ینی از 16 فروردین فاتحه ی ما خونده س... امتحانا شروع میشه پشت سر هم 

+ خدایا خودت کمک کن. انقدر نهایی نهایی کردن که یه غول ساختن برامون! واقعا نهایی ریاضی سخته؟!

+ خیلی خیلی کم میام...

+ بودورود 2542_gholi_bye_bye.gif

+ ^_^ سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 ^_^ 1:29 ^_^ فاطمه

یه روز خوب

+ سلامممم

+ عید شما مبارک... صد سال به این سال ها... هر روزتان نوروز... نوروزتان پیروز

+ سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی!!!! جمله بسازید یا مرتب کنید! (20 نمره)

+ دیروز من کلا جلو تلوزیون بودم. از ساعت 12:30 تاااا نصف شب! عجب حالی داد خدایی 437218_04.gif چندسالی بود که عید نوروز و لحظه تحویل تو شهر خودمون و خونه خودمون نبودیم. این برنامه ها رو نمیدیدم ولی امسال چسبیدااااااا 437218_04.gif

احسان علیخانی که دیگه عالمدیییییییییییییی 437218_04.gif بقیه شبکه ها چقدر چرت بود واقعا !!! فرزاد حسنی و آزاده نامداری که دیگه هیچی!! راستی آزاده چرا اونجوری شده؟ زشت شده صورتش! اصلنم شور و هیجان قبلنا رو نداره. فرزاد حسنی باهاش چه کرده؟!

+ مهران مدیری عزیز هم که آشتی کردن با تلوزیون... به سلامتی! 437218_04.gif منتظر سریالای باحالش هستمممم

+ بالاخره عشق من جز سه ستاره ها نمیشد شک میکردم. شهاب حسینی ایول داری 437218_04.gif

+ امروز از زیر عید دیدنی در رفتم! 437218_04.gif اگه عید میدنی باشه با سر میرم. والا... 437218_04.gif

+ راستی کلاه قرمزی هم که جز واجباته... باید دید. هرکی ندید صف عمرش بر باده. خوددانید 437218_04.gif

+ باز هم عیدتون مبارک... بودورود 437218_04.gif

+ ^_^ جمعه یکم فروردین 1393 ^_^ 11:55 ^_^ فاطمه

مثل دیدار معشوق :))

پنج روزی تو خونه مامانبزرگم روضه بود

روز اول و دوم رو نرفتم

ولی از شنبه رفتم تا دوشنبه ظهر ینی همین دیروز اونجا بودم

از اونجایی که مامانجان گرامی

         ساعت شش صبح شلیک برپا رو میزنه 

                  بیدارم نشی ینی خودتو مرده فرض کن 

انقدر مقرراتیه

بعد خلاصه یکشنبه که ساعت شش بیدار شدیم

من دیگه هرکاری میکردم چشم بسته میکردم

   خیلی خوابم میومد 

خلاصه روضه تموم شد و همه رفتن

بدون هیچ مکثی پریدم طبقه بالا و خواب پیش

تو خواب خعلی شیرینیم بودم

که دیدم یکی درو زد

گفتم خب مامانجان پایینه لازم نیس من برم

دیدم هی مامانجان تو آیفون  میگه بله؟ بله؟ کیه؟

دیگه مجبوری پا شدم رفتم

گفت برو در ببین کیه

رفتم تو حیاط

دیدم یا ابلفضل یکی داره با مشت و لگد درو میزنه

دستشم از رو زنگ برنمیداره

        من دیگه سکته رو زدم 

مونده بودم که درو باز کنم یا نه

آخرش بعد چندبار کیه گفتن

یه خانومی گفت منم

     و همچنان درو داشتن میشکوندن 

دیگه گفتم هرچه باداباد

خدایا خودمو سپرده بهت

درو باز کردم

دیدم همسایه بغلیه با بچش

فقط حیف که مامانش هم بود

                   وگرنه سرشو از بدنش جدا میکردم تیکه تیکه ش میکردم Tuzki Bunny Emoticon

یه نگا به بچه کردم یه لبخند ملیحی زدم

     بعدا حساب تو یکی رو میرسم 63342_(3).gif

همسایه گفت که الان میان آشغالارو ببرن

   گفتم خب مرسی از خبرتون...خب بیاد به سلامتی،  این خبر کردن داره آخه؟ 

درو بستم و اومدم

مامانجان میگه چی شد؟

میگم همسایه بغلی بود. میگه آشغالچی میاد الان

   آغا یهویی مامانجان دویید آشپزخونه 

آشغالارو داره برمیداره

هی هم به من میگه بدو بدو

     میگم چی شده مگه؟ 

میگه بدو الان میره

واااای خدا من چرا همه دردام باهم میان سراغم؟

    گفتم این درده الان؟ 

     من دیگه محو شدم از خنده

                  ینی واقعا الان معضل زندگی مامانجان و همسایه هاشون این آشغالچیه؟ 56562_ghati1.gif

انقد خندیدم سر این موضوع

     نشستم و فقط خندیدم 

          به هول و ولای این جماعت اهل کوچه 79812_1rish.gif

والا من رئیس جمهورم بیاد

          انقدر برا دیدنش شوق ندارم 6322_bi_dandon.gif

مامانجانم حرص میخورد

ای کوفت پاشو الان میرررررررررره

    آخرشم از درد خنده نتونستم پاشم خودش رفت 47422_damagh.gif

           بعدشم ترجیه دادم قبل اومدن مامانجان خودم خودم محو کنم 3122_(14).gif


+ ینی واقعا کسی هست که امروز رو هم مدرسه رفته باشه؟؟!

     + کشتی قهرمان شد ایول دارین به خدا 

+ اخرین پست سال 92... چه زود گذشت

     + تفلد عید شما مبارک 437218_04.gif... آرزوی بهترن هارو براتون دارم 


تگ×آیفون, مرز سکته, معشوق, تبریک عید
+ ^_^ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ^_^ 12:22 ^_^ فاطمه

هدف از خلقت من

دیشب داشتیم از آرایشگاه برمیگشتیم

که مامانم گفت یه لباس خیلی خوشگل برات دیدم

بیا بریم توهم ببین

اگه خوشت اومد بخریم

ماهم که از خدامونه

            رفتیم و دیدیمو خوشمان آمد و خریدیدم 74172_gholi_daman.gif

مامانم گفت اینم کادوی تولدت

                  بسی تشکر 55342_(69).gif

داشتیم برمیگشتیم خونه

که جلوی قنادی خیابونمون

 دیدم یکی از پشت خعلی آشناس 

یه بچه ی تپل مپلم کنارشون بود

حدس زدم که دوستم اسماس

ولی صورتشو ندیدم

اما کلا اندام و هیکل خودشو داداشش خب اونجوریه

داشتن میرفتن داخل قنادی

اول یکم صداش زدم

دیدم اصلا این نمیشنوه

      گفتم خداروشکر به سلامتی کر شده؟! 

داشتن از پله ها میرفتن بالا

زود دوئیدم

رفتم پشتش به کمرش ضربه زدم

ولی این انگار نه انگار

گفتم خب موهبت الهی تکمیل شد

   کلا بدن تعطیل شده خنثی

دیگه رسما فریاد زدم 

       اههههههه اسماااااااااااااااا 

میخواست برگرده

که یه لحظه صورتشو دیدم

دیدم اینکه اسما نیس

زود به مامان گفتم

                         مامان فرار کننننننننننننن محو شیم 

   بدبخت مامان بیچاره میگه چی شده؟؟ 

       میگم بدو تا ضای نشدیم 

خودمم مث جت از خیابون رد شدم

               کمم مونده بود مینی بوس لهم کنه 3122_(14).gif

مامان میگه آخه چی شد؟

میگم اون اسما نبود

مامان برگشته میگه: خااااااااک تو سرت

                  خدایا من چه گناهی کرده بودم که این خل و چل رو نصیب من کردی؟ 

      و اینگونه هدف از آفرینش من نقض شد 


+ مرسی از دوستان به خاطر تبریک تولدم 437218_04.gif

18 سالمون شد437218_04.gif

+ مدرسه تعطیل تا 16 فروردین... البته خودم تعطیل کردم 519213_800179.gif

+ کوه با بروبچ خوش گذشت افتضاح 437218_04.gif

+ راستی دیروز تولد وبمم بیچاره م بودا 437218_04.gif

+ الان نشسته بودم مطالب وقتی که وب رو تاسیس کردم رو میخوندم

خدایی خودم تعجب کردم خدایا این من بودم که نوشتم اینارو؟

  بعضی جاها یه چیزایی نوشتم که نمیدونم چطوری به مغزم رسیده اونا 437218_04.gif


تگ×هدف از آفرینش, تولد, عید نوروز
+ ^_^ چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392 ^_^ 20:24 ^_^ فاطمه